آخرین اخبار : 

جامعه شناسي کنکور ،افسردگي و راه کار ها

در گفتگو با جوانان یکی از مشکلاتی که اغلب دانش آموزان فارغ شده از تحصیلات متوسطه برمی شمارند ادامه‌ی تحصیل دردانشگاه و ماندن پشت کنکور است. یکی از دلایل عمومیت این مشکل «غیر شخصی بودن» آن است.

برای مشکلات شخصی اعم از فکری، روحی یا مادی می توان با همفکری و همیاری یک یا چند نفر راه چاره و درمانی جست اما هنگامی که مشکل اجتماعی شد دیگر حل آن از عهده یک فرد یا یک گروه فراتر از آن یک سازمان و گاهی حتی از عهده یک دولت هم خارج می‌شود و گشایش مسئله مستلزم تغییرات زیاد، امکانات و عوامل خاصی خواهد بود. بنابراین اگر نمی توان راهی را برای علاج آن به جوانان ارائه داد شاید بتوان با روشن تر کردن ابعاد مشکل، کمک کرد تا آنها بتوانند مکانیزم دفاعی لازم را برای تحمل آن آسان تر انتخاب کنند. چه بسا جوانان ابعاد وسیع مشکلی را که بیان می کنند چنانکه باید نمی دانند. لذا یادآوری چند کلام خالی از فایده نخواهد بود.

معضل جامعه و دولت:

1- شکی نیست که سد کنکور از نظر جوانان یک سد پیشرفت اجتماعی است. ناکامی آنان در ورود به دانشگاه احساس سرخوردگی، شکست و بی انگیزگی را می پروراند. آنها به عقده هایی دچار می شوند که گاه منجر به خود آزاری می‌گردد. اما این ناکامی ناشی از ناتوانی آنان نیست بلکه بدلیل محدودیت ظرفیت است معضلی که به جامعه و دولت مربوط می شود نه خود فرد.

به دلیل محدودیت ظرفیت مراکز آموزش عالی در کنکور سال ۱۳۷۵ بیش از ۰۰۰/۱۰۰/۱ نفر از ۰۰۰/۲۵۰/۱ داوطلب نتوانستند جذب شوند. چهار سال پیش از آن تعداد داوطلبان در حدود ۰۰۰/۷۵۰ نفر بود. در سال جاری (۱۳۸۳) تعداد یک میلیون و ۴۳۰ هزار و ۱۵۷ داوطلب در کنکور سراسری شرکت کردند. در حالی که ظرفیت پذیرش یا تعداد پذیرفته شدگان …….. اعلام گردید. با توجه به جوان بودن جامعه ما که بالغ بر ۵۰% درصد جمعیت آنرا جوانان زیر ۲۰ سال و حدود یک سوم جمعیت را دانش آموزان تشکیل می دهند و نیز با توجه به رشد سریع جمعیت و اینکه هر فرد با تولد خود بهداشت، مسکن ، آموزش و تغذیه و کار نیاز دارد، رشد ظرفیت های آموزشی، بهداشتی و … کندتر از رشد جمعیت است وجوابگوی جمعیت نیست و نتیجه آن بیکاری، پشت کنکور ماندن و مشکلات عدیده ناشی از آن است. این وضعیت منحصر به ایران نیست و در همه جوامع در حال توسعه دیده می شود. یکی از دلایل عمده کثرت داوطلبان ورود به دانشگاه، بیکاری است . اصولا همه کسانی که چنین تصمیمی اتخاذ می کنند بر مبنای محاسباتی ادامه تحصیل در دانشگاه را ترجیح می دهند . یکی از این محاسبات تفاوت زیاد هزینه اجتماعی تحصیل وهزینه شخصی تحصیل است. اگر فردی شاغل باشد و مثلا ۱۵ هزار تومان دریافتی ماهانه او باشد در هر صورت ورود به دانشگاه، تحصیلاتی را که ماهانه ۰۰۰/۲۰ تومان هزینه دارد و توسط دولت پرداخت می شود از دست می دهد لذا ترک کار و تحصیل اقتصادی تر است بویژه که موجب کسب پایگاه اجتماعی برتر و ارتقای رتبه شغلی در آینده خواهد بود. هزینه شخصی که او در حین تحصیل می پردازد بسیار ناچیز است. از طرفی در جامعه مصرفی ما که متکی به درآمد بی ثبات نفتی است و این درآمدها تکافوی هزینه های جاری و عمرانی را هم نمی نماید و هر سال با کسر بودجه بیشتری مواجه می شود، حدود ۲۵% یا یک چهارم بودجه کشور به آموزش و پرورش تخصیص داده می ‌شود در حالی که بازده اقتصادی ندارد و فارغ التحصیلان اغلب پس از فراغت از تحصیل جذب بازار کار نمی شود لذا دولت ها در جهان سوم سیاست هایی را برای کاهش فاصله هزینه‌های اجتماعی تحصیل اتخاذ می کنند تا هم انگیزه کاذبی برای تحصیل بوجود نیاید هم بار سنگین مالی آنرا از بودجه دولت بکاهند که مهم ترین این سیاست‌ها گسترش نقش بخش خصوصی در آموزش عالی است. اما مشکل عظیم‌تر از آن است زیرا در ایران سال تا ۱۳۷۶ تمام مدارس غیرانتفاعی فقط ۲% کل دانش آموزان را پوشش می‌دادند و امروز این رقم حداکثر دو برابر شده است. اکنون تصور کنید برای جوانی که هیچ بازار کاری وجود ندارد ادامه تحصیل در دانشگاه بصورت رایگان که هزینه آنرا دولت می‌پردازد مانند یک سرمایه‌گذاری و بهره‌وری اقتصادی هم تلقی می‌شود. بدون شک اگر بازار کار وجود داشت در آنصورت فرد درآمد خود را با منافع تحصیل مقایسه می‌کرد و چه بسا دیگر داوطلب کنکور نمی‌شد.

معضلات جوانان و خانواده‌ها

2ـ اما در کنار مسائل فوق، جوان نیز نگران آینده است. عقده‌های او بر هم انباشته می‌شوند همه روزنه‌ها و راه‌ها به روی او بسته است. نه بازار کار نه ادامه تحصیل. وقتی بحران‌های همه روحی و غریزی بحبوحه جوانی را هم به آن بیفزائیم حاصل آن افسردگی یا سرخوردگی یا طغیان و پرخاشگری خواهد شد. جوانان بدون توجه به ابعاد پیچیده مشکل و اینکه از عهده فرد، خانواده و یک سازمان نیز خارج بوده و نیازمند یک عزم ملی و زمان طولانی است که شاید این زمان یکی دو نسل را هم سپری کند، تنش‌های خود را به خانواده منتقل می‌کند و عصبیت‌های خانوادگی یکی دیگر از نتایج و پیامدهای مشکل فوق خواهد بود. بدون اینکه هیچ گرهی گشوده شود فقط بر گره افزوده شده است.

بسیاری از جوانان قادر به رقابت علمی نیستند و قادر به تحمل بار مالی ادامه تحصیل در مراکز آموزش عالی آزاد هم نیستند و در بن‌بست دشواری قرار می‌گیرند.

تدبیر جوانان و مجریان:

3ـ بدون شک ناکامی در آزمون‌های سراسری ناشی از ناتوانی علمی یا نارسایی استعدادهای افراد نیست بسیاری از آنان تنها با تفاوت های چند دهم یا چند صدم در نمرات آزمون نتوانسته اند وارد دانشگاه شوند. بسیاری دیگری در صورتیکه موفق به ورود در دانشگاه می شدند می توانستند جزو دانشجویان متوسطه به بالا و حتی ممتاز قرار گیرند و نباید خود باوری و اعتماد به نفس را از دست بدهند.

اگر افرادی صرفا با هدف و انگیزه علمی و یادگیری داوطلب شرکت در دانشگاه باشند در برخی از علوم، این هدف از راه تجربی و ممارست – که گویند کار نیکو کردن از پر کردن است – قابل وصول است و البته دستگاه های آموزشی عالی برای کسانی که توانسته اند خارج از پروسه تحصیلات رسمی به مدارج علمی والایی دست یابند باید امتیازات و ضوابطی را مقرر نمایند تا چنین استعدادهایی هدر نشوند و همواره خارج از راه دانشگاه نیز امید دستیابی به قله های دانش و اعتبار اجتماعی وجود داشته باشد. چنانکه می دانیم در آکادمی های غرب نیز به چنین کسانی حتی اگر فاقد تحصیلات دانشگاهی باشند پس از آزمون هایی کرسی تدریس داده می شود.

اما می دانیم که اغلب افراد هدف دستیابی به شغل بهتر را در تحصیلات دانشگاهی دنبال می کنند و زمان طولانی که صرف حضور مکرر در آزمون های سراسری می گردد در صورتیکه برای کسب قابلیت های دیگری مصروف می گردید شاید نافع تر بود، به ویژه که موفقت ورود به دانشگاه در برخی از رشته ها فقط مسئله بیکاری فرد را چند سال دیگر به تاخیر می اندازد و پس از گذراندن مقطع کارشناسی دوباره به بازار بیکاری گسترده تری وارد می شود. گرچه جوانان برای کنترل روانی خویش، پیشگیری از خود آزاری و افسوس و سرخوردگی باید واقعیت های تلخ را بپذیرند، همانطور که از دست دادن عزیزترین بستگان و دوستان با همه ناگواری اش بعنوان واقعیتی تلخ پذیرفته می شود و انسان می کوشد با مدارا کردن برخورد فائق آید و با مشکل سازش کند. بدیهی است که تحمل برخی از مشکلات برای جوانان به مراتب آسان تر از تحمل بسیاری از مصائب است که مردم برای ادامه زندگانی عادی خویش و حفظ بهداشت روانی به گونه ای طبیعی انجام می دهند، اما اینهمه از بار مسوولیت تصمیم گیرندگان و مسولان مربوطه نمی کاهد.

هنوز نیمی از جمعیت کشور ما در روستاها زندگی می کنند و نیازمند آموزش، بهداشت و … هستند و می توان نیروی عظیم جوانان را در قالب یک برنامه ریزی دقیق و همه جانبه به رفع این نیازها گماشت، امکانات و سرمایه های بالقوه فراوانی در بسیاری از مناطق کشور دست نخورده مانده است. طرح های سازندگی فراوانی برای مناطق محروم کشور ضرورت دارد که همه آنها با بکارگیری عزم و توان فارغ التحصیلان بیکار دانشگاهها و جوانان جویای کار در کشور و مدیریت بهینه منابع و ایجاد جاذبه کافی برای جوانان جهت جذب به این بخش ها، عملی هستند.

اگر با راه اندازی مدارس و مراکز آموزش عالی غیر انتفاعی بر ظرفیت آموزشی کشور افزوده می شود، فقدان انگیزه ها و جاذبه های کافی بویژه جاذبه های مادی و حقوقی موجب جذب معلمان و اساتید کار آزموده به مراکز غیردولتی و افت مراکز آموزشی دولتی خواهد شد و از توان رقابت علمی فارغ التحصیلان آنان خواهد کاست. حفظ سوبسیدهای آموزشی تا رسیدن به شرایط تعادل و ثبات اقتصادی نیز مانع تشدید وضع نابهنجار مذکور خواهد شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Design Farsweb
تماس